|
عشق و مرگ همه خرافاتي هستند به جز تارزان! از خرافات مرگ نوشتن شگون دارد؟ بعضيها را انگار توي سطل خرافات فرو كردهاند، چنان زندگيشان تبديل شده به مبارزه عليه جادوگرها و شياطين و جن و پري و چه ميدانم بخت و اقبال كه آدم جرأت نميكند دو كلمه حرف حساب بهشان بگويد. اما يك آدم معمولي از همان نوادههاي قابيل و بچه همين شهر و ديار خودمان ميداند كه خرافات يعني تلاش مذبوحانه و به شدت بامزه بشر براي مبارزه با همان ديو و چه ميدانم شيطاني كه از زمان همان بر و بچههاي قابيل آدميزاد از آن ترسيده است. حالا اگر بياييد و لطف كنيد و شما نترسيد و خودتان را مجبور نكنيد كه هميشه براي فرار از اين ديو و دَد در حال جادو جنبل باشيد و نعل پشت در آويزان كنيد و مهره آبي اين طرف و آن طرف بگذاريد، اگر محض رضاي خدا بيخيال سنگ زدن به گربه سياه بدبخت كه قرباني يك اتفاق ژنتيكي شده، شويد. اگر دور از چشم همسايه مو و ناخن توي باغچه دفن نكنيد و روي پشتبام هو و جادو و جنبل نيندازيد – دور از جان – بعضي اوقات با دانستن مثلاً اين كه اولين سينه سرخ بهار نشانه عشق است، يا شمع روشن كردن شب جمعه دل مرده را شاد ميكند، شايد زندگيتان بامزهتر هم بشود! البته ما هم براي نمك دار كردن قضيه – با آن نمكهايي كه توي كفش مهمان ناخوانده ميريزند فرق دارد ها! آمديم و يك سري خرافات مربوط به عشق و مرگ را جمع كرديم. اما چون از مرگ گفتن خاصيت دارد و براي آن دسته آدمهايي كه چشم و گوششان بسته است مثل روغن ماهي ميماند، اول خرافات مربوط به مرگ را چاپ ميكنيم كه شگون دارد! نه! ببخشيد يعني اين كه خب جالبتر هم هست، اميدواريم كه زياد لازمتان نشود... شرمين نادري خرافات مربوط به مرگ: اگر پرندهاي وارد خانهاي شود نشانه مرگ است، خصوصاً پرنده سفيد يا سينه سرخ. (اروپا) شب بعد از اول نوامبر بايد براي هر يك از خويشان فوت شده شمع روشن كرد، خصوصاً اگر مرگ در اتاقي از خانه اتفاق افتاده باشد. (اروپا) وقتي از گورستان عبور ميكنيد نفستان را حبس كنيد وگر نه روح شخص تازه در گذشته را توي دماغ فرو ميبريد! وقتي مرده را به خاك ميسپاريد هفت قدم از قبر دور شويد بعد برگرديد تا مرده احساس تنهايي نكند، هفت بار اين كار تكرار ميشود! (ايران) بايد روي سر بازماندهها خاك قبر را بريزيد، خاك سرد است و دلشان را خنك ميكند. (ايران) اگر جسد زني را با تابوت سياه دفن كنند مردهاش بر ميگردد! (آلمان) اگر چشم مرده باز بماند، مرده بالاخره كسي را با خودش ميبرد! (نامعلوم) مردهاي كه كفن را بگزد بقيه فاميل را با خودش ميبرد! (ايران) وقتي جسد توي خانه است بايد روي آينهها را بپوشانيد، چون هر كس صورتش را توي آينه نگاه كند نفر بعدي خواهد بود. شب جمعهها براي شادي روح مردهها حلوا بپزيد تا مرده سير و شاد شود. (ايران) وسايل مرده را بايد تا روز هفتم بخشيد و از خانه دور كرد تا روحش آزاد شود. (ايران) هر كس پشت سر مردهاش گريه كند، جلوي راه روح او سد ساخته! (ايران – خصوصاً زرتشتيان) اگر به جسد كسي كه دوست داريد دست بزنيد ديگر خوابش را نميبينيد. (هند) شخصي كه روز جمعه بميرد يكراست به بهشت ميرود چون روز جمعه در بهشت باز است. (نامعلوم) وقتي كسي در حال مردن است بايد در و پنجرهها را باز گذاشت تا روحش پر بكشد. (اروپا) اگر كسي خواب مرگ ببيند نشانه تولد است، اگر خواب تولد ببيند نشانه مرگ است! (تقريباً مشترك در همه كشورها) اگر پلك چشم كسي بپرد، به زودي يكي از افراد خانوادهاش ميميرند. (خرافات اروپا) مراسم خاكسپاري در روز جمعه براي بقيه اعضاي خانواده بد شگون است. در هنگام خاكسپاري حركت كردن در جلوي جمعيت بد يمن است و باعث مرگ ميشود. اگر جمعيت مشايعت كننده را با انگشت نشان دهيد، خودتان هم در همين ماه ميميريد! (اروپا) اگر شخصي خوب باشد، روي مزارش گل ميرويد. (ايران) اگر آينهاي خود به خود بشكند نشانه آن است كه شخصي به زودي ميميرد. پروانه سفيد توي خواب و در بيداري نشانه روح است، اگر پروانهاي به خانه وارد شود يكي از اعضاي خانواده ميميرد. (چين) اگر سه نفر با هم عكس بگيرند، وسطي زودتر از همه ميميرد! اگر سيزده نفر در ميز غذا بنشينند، يكيشان ميميرد! (اروپا – خصوصاً انگليس) چكيدن قطرات آب روي كف اتاق از سقف نشانه مرگ است. صداي زوزه سگها نشانه اين است كه يك نفر پيش از روشن شدن هوا ميميرد. (اروپا) هر كس پشت سر مرده حرف بزند روي خوش نميبيند. (ايران – اروپا) مرده را بايد با بهترين لباس دفن كرد تا روز جزا روسفيد باشد. (اروپا) هر پنجشنبه بايد سر قبر مرده شمع روشن كن
رد تا روحش قبر را گم نكند. (ايران) اگر مرده توي خواب به شما هديهاي بدهد خوش يمن است اما اگر چيزي بگيرد شوم است. (ايران) جغدي كه روي پشت بام بنشيند و جيغ بزند مرگ ميآورد. (اروپا) گربه سياه علامت مرگ است. (ايرلند) اگر در زمان خاكسپاري جغد جيغ بزند، مرده از قبر بلند ميشود. (ايرلند) سرخپوستها ميگويند كسي كه پشت سر مرده حرف ميزند از شيطان بدتر است. اگر آهنگ مراسم عزا را با سوت بزنيم نفر بعدي خودمانيم! (اروپا) قبري كه براي مرده تنگ است از ميان تشييع كنندگان يكي را ميكُشد. (آفريقا) اگر در شب ناخن بگيريد، اعضاي خانوادهتان ميميرند! (ويتنام) دو دختر جوان همزمان موي دختر ديگري را شانه بزنند، جوانترينشان ميميرد! (ويتنام) منابع:خرافات چيست؟ مترجم رضوان صدقينژاد نشر گلپر خرافات نوشته علي رياحي نشر طهوري خرافات محمود كتيرايي نشر تحقيقات اجتماعي 1348 داستانها و خرافات عامه صادق هدايت
ياددادشتهاي ديروز، امروز، فردا ليلا هاشمي
يادداشتهاي گم شده ديروز دختر قدمي برداشت كفشهاي خاكستري او زير باران به دنبالش ميگشت با باد دوباره و دوباره و دوباره اين لغت را از جايي دزديده بود انگار يادداشتهاي گم شده امروز ما از بيگانه پرتاب شديم با در كنار هم گذاشتن يك جمله از يك بيگانه آشنا شديم امروز آيا تو با من بيگانهاي؟ يادداشتهاي گم شده فردا جير جير در جرجره جير جيركها ناآهنگ وزوز خرمگس چسبيده به پنجره اتاق لق لق مضراب سه تار صداي سوز و سرماي پاييزي در جست وجوي چيزي هستم سكوتي شايد...
ایران به روایت تصویر
جذابيت هاي منحصر به فرد تهران
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکي از ده شهر نامطلوب جهان براي سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت هاي منحصر بفردي هم دارد که در هيچ جاي دنيا نظير ندارد
تهران تنها شهري است که در آن مي توانيد وسط خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن هاي لباس هاي مدل جديد برويد، در تاکسي نظرات سياسي تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد
تهران تنها شهري است که در آن دو نفر روي دوچرخه مي نشينند، چهار نفر روي موتورسيکلت مي نشينند، شش نفر توي ماشين مي نشينند، ۲۵ نفر توي ميني بوس مي نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس مي شوند
تهران تنها شهري است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد مي شوند، اتومبيل ها حتما روي خط عابر پياده توقف مي کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور مي کنند
تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور مي کند
در تهران از همه جاي ماشين ها صدا در مي آيد، جز از ضبط صوت آنها
در تهران هيچ جاي زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايي که ديده نمي شود هم نگاه مي کنند
همه در خيابان ها و پارک ها با صداي بلند با هم حرف مي زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند
تهران تنها شهري است در دنيا که همه صحنه هاي فيلمهاي بزن بزن را در خيابان هاي شهر مي توانيد ببينيد، اما تماشاي اين فيلمها در سينما ممنوع است
مردم وقتي سوار تاکسي مي شوند طرفدار براندازي هستند، وقتي به مهماني مي روند اصلاح طلب مي شوند و وقتي راه پيمايي مي کنند محافظه کارند و وقتي سوار موتورسيکلت مي شوند راست افراطي مي شوند
رانندگي در تهران مثل سياست ايران است، هرکسي هر کاري دلش بخواهد مي کند، اما همه چيز به کندي پيش مي رود
ماشين ها در کوچه هاي تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت مي کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت مي کنند و در بزرگراهها پارک مي کنند تا راه باز شود
و تهران تنها شهري است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادي زندگي مي کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجري قمري |
| |
سير تکامل آقا پسرها
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟ سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
سير تکامل دختر خانمها
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
عشق از ديد دانشمندان
آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست فرانگلين : اگر مي خواخيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد
عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون
عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟! ( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )
عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول ! ( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )
عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق
مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )
عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )
عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر
بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )
عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا
هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز
گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟! ( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )
عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر! ( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )
عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!! ( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )
عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــــــــي نداري؟ ( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )
عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟ ( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )
.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد ! ( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )
آموزش خودکشي - زير 18 سال نخونن
اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو ميکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهاي فراوان يا بالعکس صورت ميگيره
به نظر من خودکشي کار چندان جذابي نيست ولي بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولي همچين بگي نگي بدم نيومد برخلاف نظر خيليها که ميگن خودکشي خيلي راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاري قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که مي خوان خودکشي کنن رو دستهبندي ميكنيم
کسي که در عشقش شکست خورده کسي که ور شکست شده (کسي که قاط زده ( مثه من کسي که از زندگي خير نديده کسي که بدجوري روش فشار اومده کسي که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه و خلاصه هر کسي که يه جورايي به آخر خط رسيده افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم ميرن، ولي خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟ اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد براي خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض ميکنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو براي خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه
طناب سيخ کباب کبريت آغشته به بنزين قرض دياز پام آمپول هواي تهران دندون مصنوعي حاج خانمشون لوله گاز پاکت نايلون چاقوي ميوه بري نخ کاموايي سوزن لحاف دوزي تيغ ريش تراشي مصرف شده مرگ موش
خب... براي شروع بد نيست
ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو ميشکنن و شما رو در حالتي پيدا ميکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب ميخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه
نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نميخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نميده؟ قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنيتر باشه تا دل همه حسابي بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفهگي با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون ميکشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب ميبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له ميشن... اينا همشون ديوونهان
خودکشي ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و باشه
ژاپونيها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو ميکنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما ميميريد
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نميرسي و معمولا زنده ميموني. نمونهاش اينكه: يه بنده خدايي که با سيتا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بريها به هواي اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو ميجوه. زنده بگوري خداييش وحشتناکه
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون ميشن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله ميکنه و فرو ميکنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه ميشه... يارو ميدوه بيرون و از شدت عجله از روي پلههاي آپارتمان پرت ميشه پايين و ميميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول ميکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد بهترين لباستونو تنتون کنيد حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي
براي جنس نرينه
«استفاده از جوراب» تخت خواب رو آماده کنيد تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد يک ساعت بعد... شما مرديد خدا رحمتتون کنه
براي جنس مادينه
« سوء استفاده از موش» تخت خواب رو مرتب کنيد بريد زير پتو اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره خواهش ميکنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد مرسي
توي جهنم ميبينمتون
نويسنده : نميدونم اما ازش خواهش ميکنم با من تماس بگيره
پـــــــــــــــــــــــيام پــــــــــــــــــينک
آب را گل نکنيم ! شايد در دور دست کفتري ميخورد بر بام خانه با گوهرهاي فراوان !
با نهايت تاثر و تاسف ازدواج جوان ناکام پيام چرندياتي را به اطلاع تمام دوستان و آشنايان رسانده و از درگاه براي بازماندگان آرزومنديم ! به همين مناسبت مجلس يادبودي براي آن مرحوم در نظر گرفته ايم :
مورخ۱۸/۹/۱۳۸۴ همزمان با سالروز ولادت اين مرحوم از ساعت ۱۰ شـب در همانجا با هنرنمايي حاج جواد يساري و حاج حسن شماعي زاده و ...
اميد است با حضور شما عزيزان در اين مراسم روح آن مرحوم قرين رحمت الـــهي قرار گيرد. لازم به ذکر است براي شرکت در اين مراسم لطفا به نکات زير توجه کنيد :
- از آوردن کودکان زير ۱۸ سال به اين مراسم جدا خودداري فرماييد از کودکان عزيز در مراسمي جداگانه پذيرايي خواهيم کرد !
- در هنگان ورود حتما اين کارت را همراه خود داشته باشيد و گرنه از ورود شما به داخل سالن جلوگيري ميشود ! با لگد ...
- براي اطلاع دوستان ذکر اين نکته بسيار حائز اهميت است که مقدار مهريه طلاي ۱۸ عيار به ميزان وزن عروس خانوم ميباشد لطفا از آوردن آت و آشغال در پا تختي خودداري فرماييد !
به اميد ديدار شما عزيزان خانواده هاي :
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
---------------------------------------------------------------------------------------------
احکام چت در اسلام 
اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود .
اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد .
كليك كردن هر دو نفر مستحب است .
بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد .
اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد .
زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند .
دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر ) .
صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت .
تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد .
مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند .
فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد .
چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد .
اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است .
بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد .
چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد .
اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد .
زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است .
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
خيلي خسته ام خيلي.
الان حدود 1 سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم. چرا ؟ هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم. ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند. پس مي مونه 59 ميليون نفر. از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند. از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند پس فقط 21 ميليون باقی 10; مي مونن و اگر بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن. اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن. از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات و نيروهاي ...... هستند پس کلا مي مونيم 1.353.100. حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند و بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر! از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داري وبلاگ منو مي خوني.......
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
چگونه به وسيله کلوب (سایت دوستیابی اینترنتی ) بچه با حال شويم
اولين قدم براي بچه باحال شدن شما اين هست که رفيقتون که عضو اونجاست دعوت نامه براتون بفرسته. بعد که شما براي ثبت نام رفتين يه هو ميبينين چند فرم هست ولي شما که اندازه بز هم زبونبلد نيستين. بد هر قسمت رو بايد خيلي خفن پر کنيد که يعني شما خيلي بچه باحالين. مثلا شما هم مثل هر ننه قمر ديگه اي از خصوصيات شخصي شما باهوش هست برو تو آيينه به اون قيافت نگاه کن. تو باهوشي؟ آخه قشنگ تو مياي يه کلمه حرف بزني نفس تنگي ميگيري و آب دهنت تا زانوت داره کش مياد يا مثلا تو قسمت موسيقي مورد علاقت بايد اسم هاي خواننده هاي اجق وجق که هيچکي نمي شناسه رو بنويسي.. خدايي نکرده ايراني ننويسي ها... اگه آهنگاي بچه باحالاي الان رو ميخواي هم بايد muse, radiohead , anathema , tool , opeth رو بنويسي. آره منم ميدونم يه دونه از آهنگاشم گوش نکردي ولي بنويس. هر کي هم ازت پرسيد اينا چيه نوشتي بهش بگو " اين گروها واقعا در زمينه موسيقي غوغا کردند". بعد هر سوالي پرسيد هي همين جمله رو تکرار کن ديگه بيخيال ميشه
براي فيلم هاي مورد علاقت که فيلم پدر خوانده يک و دو و سه که رو شاخشه. بعد دو سه تا فيلم ايتاليايي هم بزن تنگش. در ضمن من يه نکته مهمي رو گوش زد کنم که لزومي نداره تو فرم شما هر جاي خالي که ميبينين پر کنيد. من مثلا يه فردي رو ديدم که اينقدر اُس و مشنگ تشريف داشت که شماره تلفن خونه و موبايل باباش رو با آدرس خونه نوشته بود. ديگه جو نگيره
بعد مي رسيم به عکس. شما بايد برين آلبوم عکساتون رو زير و رو کنيد تا يه عکس قشنگ و خوشگل و اينا پيدا کنيد. بعد از کلي جستجو مي بينيد که عمراً همچين عکسي وجود نداره. تو همه عکس ها به طرز عجيبي شما عين يه تيکه مدفوع افتادين. چون شما اصولا آدمي هستيد که تو عکسا بد ميفتين. خدايي نکرده شما زشت و انتر نيستي.. ابدا. براي همين بايد بيخيال عکس هاي در دسترس باشين و ابتکار بزنين. نحوه ابتکار زدن اين هست که کله رو با تيغ کچل کنيد و از پشت از کله عکس بگيرين. اين يعني شما خيلي خفن و باحالين.يا نميدونم فوتوشاپ رو بردارين عکستونو فِدِر بزنين.. دماغ و کوچيک کنيد و از اين کارا.اگه ديگه خيلي جواط و پرت باشين ميتونين براي با مزه بازي عکس آدماي معروف رو بزارين مثلا به جاي عکستون عکس امينم ، ديويد بکام و ... رو بزارين و واي چقدر هم خندس. من الان يادش ميفتيم از زور خنده نميتونم درست تايپ کنم. يه جور ديگه عکس هم که بيشتر به درد خانوم هاي عزيز ميخوره اينه که مثلا عکساي بدون لباس و اينا از خودشون بگيرن. کسايي که اين کارو ميکنن يعني اينکه واقعا روشن فکرن.. فقط محض احتياط موقع عکس يه پاکت سرشون بکشن که تو ذوق بيننده نخوره. دقت کنيد که هر چي شما لخت تر باشين روشن فکر ترين. مثلا من همين چند وقت پيشا يه خانوم محترم و خيلي روشن فکر ايراني رو ديدم. اين خانوم اينقدر روشن فکر بود که فکر کنم صاحب مکتب هم بود. من خودم شخصا ارادت عجيبي نسبت به خانوم هاي روشن فکر دارم. به غير از روش هاي بالا ميتونيد از اعضاي مختلف بدن هم عکس بگيرين. مثلا پاهاتونو آب و جا رو کنيد و لاک بزنين و از کف پاتون عکس بگيرين و خوشحال باشين. يا اينکه اگه دوربين عکاسي يا چيزي از اين قبيل دارين توي عکس به طرز فجيعي تابلو کنيدش. بعضي آدم هاي دلقک هم هستن که به جاي عکس خودشون عکس جک و جونور و سگ و .. اينا هم ميزارن. به علاوه اينا هم ميتونيد عکسي که تو کشور خارج گرفتين تو کلوب بزارين و زيرش هم پر رنگ بنويسين "من در کشور خارج" فقط هر کاري مي کنيد ديگه از جلوي عکستون ميله زندان رد نکنين بعد بنويسين wanted .. باباخيلي ضايع و جواطه ديگه.. اه
ديگه بقيه کار خيلي آسونه. تو الان تقريبا يه نيمه بچه باحال هستي. قدم بعدي اينه که بايد راه بيفتي توي کلوب عين گاو همه رو add کني. روي کلمه گاو دوباره تاکيد ميکنم. اصلا نگاه نکن طرف رو مي شناسي يا نه. فقط هدف تو اينه که عدد کنار دوستان بايد بالا بره.. همين. احتمالا در اين مسير شما با مانع هايي هم مواجه ميشين که مثلا بعضي ها محل سگ هم به شما نميزارن يا حتي ايگنور مي کنن. ولي شما اصلا دلسرد نشين و به خدا توکل کنيد زيرا دل آرام گيرد به ياد خدا
براي اينکه مردم فکر نکنن شما آدم چلمنگي هستين و فکر کنن شما خيلي حاليتونه و اينا بايد تو گروه هاي مناسبي عضو بشين تو اين گروها يه ذره چرخ بزنين بعد عکس هر آدم پيري رو ديدين که خيلي متفکر هست جوين بشين. چرا؟ چون احتمالا سياست مدار بوده يا آزادي خواه و کلي هم کلاس داره. هر اسمي هم ديدين که آخرش يسم داره که احتياط واجب بايد جوين بشين. هر کي هم ازتون پرسيد که اين کيه ؟ شما بگين " اين افراد واقعا در زمينه سياست غوغا کردند. " هر سوالي پرسيدند هي اينو تکرار کنيد بعد اگه ديدين داره تابلو ميشه بگين"اين امر اجتناب پذيره براي همين من مشمئز شدم" اين ديگه خيلي خفنه.. اينو بگي يارو کم مياره و پي ميبره که تو واقعا کارت درسته. بعد در ضمن مرتب براي شما ميل ميزنند که « اگر متولد سي ام اسفند هستين عضو گروه متولدين سي اسفند شويد» « اگر پشم هاي پاي شما قرمز هست عضو گروه پشم قرمزان شويد» « اگر پدر شما اخلاق بدي دارد عضو گروه پدر سگان شويد» « اگر شما به حسن علاقه داريد عضو گروه طرفداران حسن شويد» « اگر رو بازوي چپ مادر شما جاي گاز پسر همسايه هست عضو گروه مادر به خطاهان شويد» اين گونه ميل ها واقعا ميل هاي جالبي هست و آدم از ديدنشون خستگي روزانه از تنش بيرون ميره خوب شما الان يه بچه با حالي ................. چه طوري بچه با حال؟؟؟؟؟
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
اين داستان رو شايد خيلي هاتون شنيده باشيد ، ولي من يه بار ديگه مينويسمش :
کاش بهم ميگفت دوسم داره
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
نگين
وقتي تورو واسه اولين بار که اونور خيابون بودي ديدم ازت خوشم اومد و از اون بيشتر برق اون نگاهت كه تموم وجودم رو به لرزه در آورده بود منو شيفته ت كرد هيچ وقت فکر نميکردم بشه با يه نگاه عاشق شد راستش اين حرف رو مسخره مي ديدم و بهش اعتقادي هم نداشتم ولي نميدونم چه جوري شد که من اين مدلي عاشقت شدم... يعني با يه نگاه ! اون هم از دور !!! بعد از اون ديگه تورو مال خودم مي ديدم و تمام روياها و آيندم رو با تو ساختم
من تا به حال خيلي ها رو ديدم اما تو ، يه جور ديگه بودي، يعني نگاهت با همه فرق داشت، برق چشماي نازت از دور اينجوري بود وااااااي اگه نزديکت بيام فکر کنم از ذوق بميرم!! از اون روز به بعد هميشه، همه جا، پيش همه کس، تنها حرفم تعريف از اون برق کُشنده ي نگاهت شده بود... اما تعجب ميکردم از اينکه همه بهم مي خنديدن !!! ولي از دليل خنده هاشون هيچي بهم نميگفتن !!! اصرارم هم فايده نداشت... واقعيتاً برام مهم هم نبود به چي ميخندن...
فقط و فقط برق چشم هاي تو برام مهم بود، دوست داشتم هر طور شده اون نگاه رو براي هميشه واسه خودم کنم، اما جرأت جلو اومدن رو نداشتم... تا اينکه يه روز تصادفي با تو رو در رو شدم از ترس اينکه اون برق نگاهت منو بُکُشه نميتونستم سرمو بالا ببرم و تو چشمات نگاه کنم اما راستشو بخواي دلم هم واسش تنگ شده بود برق نگاتو ميگم... اون کُشتن حس خيلي خوبي بهم داده بود... اميد به زندگي.. شور و حالي تازه.. خواب و روياهاي نو و جديد با يه عالمه آينده نگري با ديد مثبت و... بدم نميومد دوباره کُشته شم دل تو دلم نبود حس ميکردم نفس کم آوردم صداي ضربان قلبم رو ميشنيدم تو به صورتم زل زده بودي و همين منو آب ميکرد.. نگاه کردن تو چشمات يه کم جرأت ميخواست که اونم به سختي پيدا کردم سرمو آروم آروم بالا آوردم مسير نگاهم از لبات شروع شد بعد به بينيت رسيد بعد چشمات.......... کُپ کردم!!!!!! دلم ميخواست همچين بخوابونم تو گوشت که ....... حالا فهميدم چرا همه بهم ميخنديدن
آخه مگه مرض داري ميري تو چشمات نگين مي کاري؟
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
ازدواج!!!!!!
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.
خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!
بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!
در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم!
بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!
با کمال تشکر چـــــــــــــــــرنديات نویس گچساران ۱۸
روز ولن تاين (روز عاشقان ) یکی از روز های است که در تمام دنیا هر ساله جشن گرفته می شود حالا ببینم ایرانی ها چه واکنشی نصبت به این روز دارند 
ولن تاين در اردبيل
- خديجه : رحيم آقا تو بيلميري امروز چه روزيه ؟
- رحيم : والا فچ ميکنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟
- خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !
- رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟!
- خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !
- رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ...
- خديجه : رحيم آقا شوما اصن به من هيـــــــچوقت توجه نميکني ! منم به خدا آدمم ! منم مثل شوما از بچگي بزرگ شدم ! حق
مادري به گردن بچه هام دارم ...
- رحيم : ببين خديج من تا حالا چيزي کم گذاشتم !؟! کوتاهي شده از قبال من ؟!
- خديجه : رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست دختراشون کادو ميخرن شـــــــوما چرا نميخري ؟
- رحيم : آخه زن ! من چي کارت کنم ؟! کدوم مردي واسه زنش سالي يه بار تولد ميگيره ؟ که من واسه تو ميگيرم ؟
- خديجه : اصن هر چي شوما بگي ! به ما ولرم تايم نيومده ... دستاتو بشور بيا شامتو بخـور !
------------------------------------------------------------------------------------------------------ ولن تاين در رشت ------------------------------------------------------------------------------------------------------
- ماري : هوووي مرتيکه تو خجالت نميکشي ؟!
- ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصباني ميشه مگه چي کار کردم ؟
- ماري : چي کار نکردي ؟! ميدوني امروز چي روزيه ؟
- ممد آقا : سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف ۵ ستاره در رشت به مديريت شما ! درسته ؟
- ماري : نه الاغ ! امروز وولوون تاينه !
- ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره قضيه سر چيه !!!
- ماري : به تو ربطي داره ؟
- ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم !
- ماري : خب کووو کادوت ؟
- ممد آقا : راســـــــــتش خانوم جان شرمنده ... ميخواستم برات گردنبند بخرم ديدم عباس آقا خــــريده ! خواستم دستبند بخرم
ديدم آقا هوشنگ خريده ... دست رو هر چي گذاشتم يکي از همسايه ها گرفته بود ...
- ماري : نه بابا از تو بخاري بلند نميشه ! پاشو اون ۳۰ کيلويي رو تکون بده اون موبايل منـــو ور دار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام
بريم بيرون ...
- ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا به عباس آقا ميسپرم ... !!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------ ولن تاين در جواديه طهران ------------------------------------------------------------------------------------------------------
- بتول : آق ميتي ميدوني امرو چه روزيه ؟
- ميتي : دست کم گرفتي مارو مس که ! خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندون ديه !
- بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ... توام که امام زيد بازايي ... !
- ميتي : خدايي ؟! پس کثافتکاري داريم امشب !
- بتول : اول کادو آق ميتي ...
- ميتي : واستا ... بيگير اينو بپوش ... خدايي کل مسجد شارو گشتم اينو پيدا کردم ... از رنـگ سبز فسفري خوشت ميومد ديه ؟!
اينو بپوشي چه هولويي ميشي ! بترکونيم !
- بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتي ! خداييش خيلي آقايي ! آخه کي ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيکه ميخره ؟ ها ؟
- ميتي : دهـــه ! اين جاي تشکرته ان ترکيب ؟ ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت که مثه اين مايو سه تيکه بشي ؟!
- بتول : اصن ميدوني چيه نخواستيم داداش ... به ما اين غلطا نيومده ...
- ميتي : گو ميخوري نميخواي ! مگه منو تو چيمون از اين بجه سوسولا کمتره که ووولووم تاين ميگيرن واسه هم ...
- بتول : باشه باااااا
- ميتي : آها ايول حالا شد ! لبرو بده بياد .... جووووووووون !
|